دست نوشته های دختری از جنس شعر
جایی واسه دلم(چرک نویس من)
امروز روز وفاتتونه خیلی دلگیره ،میگن مشهد پرشده از عاشقاتون ،میدونم من لایق نبودم اما دل که دارم یادمه وقتی دبیرستانی بودم همش میومدم مشهد،یه بار دوستم بهم گفت خوش به حالت من که خیلی وقته قسمت نشده برم،دلم گرفت تو حرمت گفتم آقاجون منو اینقدر طلب میکنی دوستمم طلب کن،هیچ وقت اون سالو یادم نمیره چون از اون سال به بعدهرسال طلبش کردی بیاد حرمت.آقاجون شیعه هات عاشقتن منم لایق این دوس داشتنه بدون. کاردهایشان را جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند افسوس که آفتاب مفهوم بی دریغ عدالت بود وآنان به عدل شیفته بودند و اکنون با آفتاب گونه ای آنان را اینگونه دل فریفته بودند ای کاش می توانستم ،خون رگان خود را من قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنند ای کاش می توانستم،یک لحظه می توانستم ای کاش بر شانه های خود بنشانم این خلق بی شمار را و گرد حباب خاک بگردانم تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست وباورم کنند ای کاش می توانستم..... "شاملو" پ.ن:وقتی من ازیه چیزی ناراحتم ازم انتظار وبلاگ شاد نداشته باشین انگار بازهم خواندمت وهیچ نگفتم وسکوت مرگبارتو حکم بی مهریت برایم بود گاه چه ساده درکم میکنی وگاه هیچ حکم یک غم ابدی را برایم امضا کردی هنوزم بی دلیل به تو فکر میکنم وسایه سنگین ات را برقلبم حفظ پ.ن:اجبارم ازبودن را محو خواهم ساخت امروز صب کفشو کلاه کردم رفتم سرکار ،خوردم به در بسته نگو به خاطر زلزله همه جا تعطیل بود.سه شنبه هم برف بیاد کلا هفته رو تعطیل کنن ،وای چه فازی میده.بعدازظهرم که برم مشهد امشبم خواب بیخواب نه اینکه دایی هاوخاله ها اومدن جمع جمع وچقدرعالیه. میگن قرار نیشابور رو زلزله خراب کنه،فکرشم آزار دهندس،یاد زلزله بم افتادم که ماهنوز نیشابور نیومده بودیم دایی اومده بود میگفت آذر برو حاضرشو توخونه نمونین قیامتی بود بم.واقعا وحشتناک بود اون روزا و دردناک.حالا همون دایی وزن دایی روز زلزله کلی مارو خندوندن زن دایی اس ام اس داده بود چقدر رقص بندری زدی کلی خندیدیم .واسه همین میرم مشهد آمار رقص بندریامو بدم. کسی که اومد و دلتنگی ها وتنهایی های منو به خنده وشادی تبدیل کرد عزیزم پیشاپیش تولدت مبارک[بوسه] کادوت پیشم محفوظه lمبارک مبارک بیا شمعا رو فوت کن(نداریم که)
اینها دستهای من است خالی اما به سوی تو بلند واین صدای من است آرام اما بغض آلود خدایا تو تنها پناه منی اگریک روز توهم نخوای صدامو بشنوی من سرمو رو شونه های کی بذارمو گریه کنم .اگه منو تردم کنی کجا میتونم آروم بشم.دلم گرفته از آدمات از دنیایی که آفریدی ازروزگار.بگو کجا برم اعتراض کنم به کی بگم؟خدایا هوامو داشته باش. حس میکنم نفس کشیدن برام سخت میشه یه بغض کهنه دوباره تازه ترمیشه یه شوق ازنگاهت پرمیکشه توخاطرم آخرقصه میشه دلتنگیامون کم بشه دلامون بازم نزدیکتربشه! شاید دردبراین باور مرهمی باشد دستم دیگر به بیخیالی بند نمیشود روحم را ؟قلبم را ؟نفسم را؟ اینبار چه را قربانی کنم روحم مرده قلبم سیاه وسفید ونفسم سرد است سرزنش این حوالی می چرخد بگذار گوشهایم آرام باشد صبرمیکنم یه روزی که آسمون آبی باشه درست مثل همون روزی که ترکم کردی به سرعت پیشم برمیگردی تویی که درقلب منی واقعا میتونی دیگه من رو نبینی من چه احمقی هستم توتنهاکسی هستی که درقلب منی تویی که تونگاهت کس دیگه ای اس احتمالا توروزهات دیگه جای من نیست حتی توخاطراتت این تنها منم،کسی که به تونگاه میکنه کسی که آهسته اشک می ریزم هرچند که توآخرش هم قلب منو درک نمیکنی وقتی میخوام ببینمت توزمانهایی که دیگه طاقتم تاق میشه جمله دوست دارم رولبهام خشک میشه من تنهام،برات اشک می ریزم من تنهام،دلم برات تنگ شده روزهایی که قلبم درد میاد جمله دلم برات تنگ شده همیشه رولبام خشک میشه خداحافظ،هرگزنگو خدانگهدار هرچندنمیتونم تورو بدست بیارم هرچند اگه این فقط آرزو و آرزو باشه باز می خواند کسی در شیهة اسبان مرا منتظر استاده در خون، چشم این میدان مرا رنگ آرامش ندارد این دل دریایی ام می برد سیلاب ها تا شورش توفان مرا خون خورشید است یا زخم جبین عاشقان می نشاند این چنین در آتش سوزان مرا بسته بودم در ازل عهدی و اینک شوقِ دار می کشد تا آخرین منزلگه پیمان مرا غرقِ خون، بسیار دیدی عاشقان را صف به صف هان ببین اینک به خون خویشتن رقصان مرا شوره زاران را دویدم پابرهنه، تشنه لب سعی زمزم می کشاند تا صفای جان مرا قصد دریا دارد این مُرداب، ای دریادلان! گر کرامت را پسندد غیرت باران، مرا یه تیرو کمونم میخوام، میخوام یه چند نفری رو بکشم،خیلی خشنم نه؟ خیلی دلم میخواد فکر آدما رو بخونم میخوام بدونم وقتی به بچه های مرکز میگم این قرمز هه میگن آبی چی تو مغزشون میگذره! دل نوشت:یعنی میشه یه بار دیگه یه راه طولانی رو با مهدیه پیاده بریمو باهم بستنی بخوریمو بخندیم،بارون منو همیشه یادتو میندازه ،هیچ وقت یادم نمیره یه روز بارونی دستمو از سرکلاس کشیدیو گفتی بریم زیربارون گفتم چرا گفتی وقتی بارون میاد دعاها زودتر براورده میشه حالا بارون واسه من نشونی ازتویه،این روزا بارون زیادمیاد،زیاد خیلی زیاد واسه انمین بار سریال پسران برترازگل رو دیدم نمیدونم چرا وقتی این فیلمو میبینم عجیب روحیه مبارزه میگیرم میشم گیوم جاندی(نقش اول زن این سریال) پ.ن:انتظاردیدنت آنچنان قلبم را میفشارد وبرجداره گلویم بغضی مفشاند که دیگر چشمانم هیچ نمیبیند ان غریبه چه با اشتیاق پوک به سیگار میزد این روزها گر کسی بگوید سیگار با اشتیاق خواهم گفت یک پوک لطفا دلم یک دیدار میخواهد ویک بوسه شاید این مستی بپرد از سردیوانه من پ.ن:مهدیه دلتنگتم... نمیدونم بحندم یا گریه کنم واسه تک تک جمله هایی که نوشتی.واسه الانی که باید پیشت میبودم وروزگار بهم اجازه نداد.یادت بهت گفتم منو تنها نذار گفتی باشه؛توکه بد قول نبودی چرا زدی زیر قولت.میدونی اون روزا حس کرده بودم این روزا رو. مهدیه من هنوزم طعم خوش اون روزا توی وجودمه یادترمولک بودنمون که میوفتم کلی خندم میگیره,یاده اون اردویی که کلی سرش بحث کردیم.کاش اینجا بودی هر روز میبردمت وبهت بستنی میدادم فقط واسه خاطرتو اومدم اینجا که حرفای قشنگتو بخونم که واست بنویسم.میدونم که بیشترازهرچی دوس داشتی که این روزا کنارت بودم. دوست دارم میبوسمت از راه دور بایه دل نزدیک پ.ن:دیگه نمیدونم کی بیام.نظرات روفعال گذاشتم
تولدت مبارک [گل] رسم که واسه تولد اونی که تولدش واسش کادو بگیزن اما من می خوام ازتو عیدی بگیرم یه عیدی حسابی,آخه تاالان هرچی ازت خواستم بهم دادی. آقاجونم میشه هوای زهرای منم خیلی خیلی داشته باشی یهش شادی بده.میشه مهدیه رو طلب کنی بیادمیشه من دوستامو بازم ببینم.میشه اون دوتا چیزی که به من دادی دوتاشو به زهرا ویکیشم به مهدیه بدی. امسال قسمت نیست بیام حرمت واسه تولدت.میدونم راضی نیستی ازم ولی دیگه قول دادم به خدا عهد بستم با دلم که دیگه اشتباه قبلی رو نکنم. ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- امروز واسه بچه های مرکز انگور چیدم نمیدونین چه ذوقی میکردن.یکیشون واسم صندلی رو گرفته بود. باربط:دیگه نمیدونم چی بنویسم شوخی نوشت:کودکای عزیزم روزتون مبارک
داشتم میامدم دیدم یکی هی مگه سلام سلام منم تو حال خودم برگشتم نگاه کردم دیدم ایلیاست یه ساعت داره میپره بالا وپایین من ندیدمش نه اینکه من بهش کلی جواب سوال رسوندم سر امتحان کلی رفیق شدیم.نه اینکه فک میکرد من همسن خودشم بعد که فهمید من کلی ازش بزرگترم ادای احترام زیادی میکرد آخرشم گفت تو فیس بوک عضوی؟تو دلم گفتم من که همه رفیقام کوچولو موچولوین منم که اونجا کم میرو توام باش این روزا حسم از همیشه بهتره وقتی میرم مرکز توانبخشی وقتی با بچه هایی که شاید ای کیوشون از ۳۰ بیشتر نباشه کار میکنم یه احساس خیلی خوبی بهم دست میده.اینجور بچه ها پراز احساسن و دوس داشتنی یه بنده خدایی بعد قرنی نمیدونم چی شده بود دیروز پریروزا یاد ما کرده بود اس ام اس داده بود. همیشه بعد از یه مدتی غافلگیرم میکنه ولی همه اینا به پای اون اشتباهی که من در حقش کردم همه میگن واسه فراموش کردن یه نفر باید رفت سراغ یه نفر دیگه ولی من این کارو نمی کنم چون آخرش میبینی یه زنجیره ای از ادما واشتباهاته. من میگم بهتره بیخیال بود.این نیز بگذر و چون میکذرد خیالی نیس پ.ن:دخترای گل ناز روزتون مبارک خوشتیپ و موشتیپ نباشه که کسی نگاه چپ بهش نکنه تحصیلی کرده وفهمیده باشه ولی دکترنباشه از دکترا خوشم نمیاد سبزه و افتاب سوخته باشه قدش از۱۸۰بیشتر نباشه که از اون بالا نگاه کنه مارو ریز ببینه تیز باشه نیازنباشه هرچی رو ۱۰۰دفعه واسش توضیح بدم مهربون باشه بگه هرچی تو بگی غیرتی باشه ولی هی گیر نده،اگه یکی نگاه چپ بهمون انداخت با سربزنه تو چشماش به هیچ وجه ممکن خراسانی نباشه خسیس نباشه ،عادت ندارم ننه بابامون خسیس نبودن نمیتونم تحمل کنم بچه فقط دوتا بخواد اولیشم پسر باشه ترجیحا ریش پرفسوری داشته باشه ،نداشتم اشکال نداره وقتی رو بوسی میکنیم ریشش مثه سوزن نمیره تو صورتم. شوخ باشه همش بگیمو بخندیم استقلالی نباشه که موقع بازی هاشون بزنیم تو سرو کله هم(ابی رو عشق است) با رنگ آبی مشکلی نداشته باشه چون ست خونمون باید آبی باشه (محض اینکه عاشق این رنگم) مامانش از این پیر زن مهربونا باشه که عروساشونو درک میکنن.جوون نباشه پولدار نباشه که هزارتا چشم پی مالش باشن خودش کارکنه نون در بیاره منو خیلی دوس داشته باشه.رمانتیک باشه منو با کسی مقایسه نکنه.بدم میاد کارشو به من ترجیح نده وهمش غافلگیرم کنه میترسم از بی اعتقادی میترسم از بی تفاوتی خدایا رهایم نکن خدایا امتحانم مکن من باخته ام همه امتحاناتت را خوب چی بنویسم چی ننویسم ،فقط میدونم دیرم شده ولی اشکال نداره چیزی رو از دست نمیدم.داشتم میمومدم که دوتا پسره سمج بهم همین جوری گیر داده بودن همین جور واسه خودشون حرف میزدن منم که بی تفاوت .دیدم نه ول کن نیستن گفتم کوچولو برو حوصلتون ندارم(عجب جراتی) هیکلی بودن ها! راستی بالاخره رفتم فیس بوک تغییر چندانی نکرده بود.خیلی خوب بودازاین به بعد میرم توش نمیدونم چرا همش این شعره میاد تو ذهنم! آدمک آخردنیاس بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تورا عاشق کردشوخی کاغذی ماست بخند فکرکن دردتو ارزشمنداست فکرکن کریه چه زیباست بخند آنچه یادت دادیم پرزدن نیست که درجاست آدمک نغمه آغازنخوان به خدا اخردنیاست آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا تنهاست بخند آدمک خرنشوی گریه کنی کل دنیاسرای است بخند پ.ن۱:ازانتهای خیالت تاهرکجاکه بروی به هم میرسیم.زمین بیهوده گردنیست پ.ن۲:شاید یه مدتی نیام اپ ولی نظرات شمارو میخونمو جواب میدم پ.ن۳:کارم داشتین به ایدیم پی ام بدین پ.ن۴:همنون رو دوس دارم یه متن از دست نوشته های فرهاد (بی احترامی نشه آقای فرهاد)رو که کلی الان بهش خندیدمو کپی میکنم اینجا:(خندیدم واسه اینکه جالب بود) نشست پای کامپیوترچهره ای غمگین به خود گرفت مثل این که سالهاست عاشق است و عشقی پاک را در خویش می پروراند.شروع کرد به نوشتن :تو با همه ی دختر ها فرق داری.تو تنها کسی هستی ک برای من مهم و دارای اهمیت است.شعله ی عشق من به تو آنقدر آتشین است که بخاطر تو حاضرم از همه چیزم بگذرم.برای همیشه تو تک ستاره ی قلب من هستی و همان ستاره ای هستی که تا ابدیت در قلب من می درخشد و خواهد درخشید.زبانم در بیان احساسم و عشقم نسبت به تو قاصر است و ناگویا این متن را نوشت بعد با خود فکر کرد کافی است و اگر بیشتر بنویسد لوس خواهد شد. متن را به دقت ویرایش کرد جمله ها را رنگی کرد وبرای زیبایی بیشتر آن نهایت سلیقه را بکار برد.حالا تنها کاری که مانده بود این بود که آن را sendکند برای هر چهار دختری که آدرسشان را داشت! از خودم! آخرشم این شعر دوس داشتنی: دنیای ما قصه نبود

تنبل خانوم
ولی خداییش دلم واسه همه بچه های کلاسمون تنگ شده کلی یاد میلاد رو کردم.آخی بچه پررو میگفت چون تو فارغ التحصیل دانشگاهی باید منو ببری رستوران منم ضد حال گفتم برو بابا دلخوشی داری ها![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اخلاقش ۱۰۰۰۰۰۰۰۰باشه،ماه این خیلی مهمه
،این دیگه سخت شد.باشم تاصبح دولتم بدمد![]()
![]()
![]()
![]()
چه روزایی بود.عالی بود
چه چرت وپرتایی که رو صندلی ها ننوشتیم
کم رنگ شدن خاطرات یادم نمیاد،یادم باشه چیزی یادم اومد واسه بعدها بنویسمش.
داستان کوتاه
پیغوم سر بسته نبود.
دنیای ما عیونه
هر کی می خواد بدونه:
دنیای ما خار داره
بیابوناش مار داره
هر کی باهاش کار داره
دلش خبردار داره!
دنیای ما بزرگه
پر از شغال و گرگه!
| www . night Skin . ir |


